تبليغاتX
.....تنها تویي......

.....تنها تویي......

آری آغاز.. دوست داشتن است,گرچه پایان راه ناپیداست,من به پایان دگر نیندیشم,که همین دوست داشتن زیباست.

 

 

بيادتان مى آورم تا هميشه بدانيد كه زيباترين منش آدمى ،

 محبت اوست پس ؛محبت كنيد چه به دوست ، چه به دشمن!

كه دوست را بزرگ كند و دشمن را دوست. "كوروش بزرگ"

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 16:35  توسط هانی  | 

 

 

كارگری خسته سكه ای ازجیب جلیقه كهنه اش در آورد تا صدقه بدهد

ناگهان جمله ی روی صندوق را دید و منصرف شد

(صدقه عمر رازیاد می كند)

 



+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 16:29  توسط هانی  | 

 

دل عاشق به پیغامی بسازد ----- خمارآلوده با جامی بسازد

مرا کیفیت چشم تو کافی است ----- ریاضت کش به بادامی بسازد

***بابا طاهر***

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 16:25  توسط هانی  | 

یلدا...

 

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی انقدر

کوتاه است که یک دقیقه بیشتر باهم بودن رو باید جشن گرفت....

پیشاپیش یلداتون مبارک.....

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 19:50  توسط هانی  | 

بدون شرح...!!!!!!!

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 13:43  توسط هانی  | 

لازم نیست برای طولانی زیستن، به روزهای زندگی ات اضافه کنی،

تلاشت این باشد که "زندگی" را به روزهایت اضافه کنی ...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 13:35  توسط هانی  | 

یا حسین...

 

داني ك چراچوب شودقسمت آتش؟

بيحرمتيش برلب ودندان حسين است.

 

                                  داني ك چرااب فرات است گل آلود؟

                                شرمنده گيش ازلب عطشان حسين است.

 

داني ك چراخانه ي حق گشته سيه پوش؟

زيرا ك خدانيزعزادارحسين است.

                                                                                          التماس دعا...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 18:44  توسط هانی  | 

اس ام اس های عاشقانه انگلیسی با ترجمه فارسی

 

 

 

 

I love my EYES when u look into them

I love my NAME when u say it
I love my HEART when u love it
I love my LIFE when u are in it

چشامو وقتی تو بهشون نگاه میکنی دوست دارم،

اسممو وقتی دوست دارم که تو صداش میکنی،

قلبمو وقتی دوست دارم که تو دوسش داشته باشی،

زندگیم رو وقتی دوست دارم که تو توش هستی . . .

.

.

.

The words are easy when the language is LOVE

See !

I love the y

i love the o

i love the u

put them together

وقتی زبانمون زبان عشق باشه کلمات خیلی ساده میشن!

نگاه کن؛

من Y رو دوست دارم

من O رو دوست دارم

من U رو دوست دارم!

حالا اینارو بزار کنار هم . . .

.

.

.


Falling in love is when she falls asleep in your
arms and wakes up in your dreams

عاشق شدن یعنی وقتی که اون توی آغوشت

خوابش میبره و بعد توی رویاهات بیدار میشه . . .

.

.

.
Love is Pure
Love is Sure
Love is sweet poison
that Doctors can’t cure

عشق یعنی پاکی

عشق یعنی اطمینان

عشق یه زهر شیرینه

که دکتر ها نمیتونن درمانش کنن!

.

.

.
There are 3 steps to happiness:
1. you, 2. me, 3. our hearts, 4. eternity

سه گام برای رسیدن به شادی وجود داره :

۱- تو ۲- من ۳- قلبامون….و بعد ابدیت!

.

.

.
greatest words : I dun wana los U
pleasant words : I care for U
sweet words : I admire U
wonderful words : miss U
most important word : YOU

5 تا از بزرگترین کلمات : من نمیخوام از دستت بدم.

۴ تا از دوست داشتنی ترین کلمات : تو برام مهم هستی.

۳ تا کلمه ی شیرین : تورو تحسین میکنم.

۲ تا کلمه ی شگفت انگیز : دلتنگت هستم.

۱ کلمه که از همه مهمتره : “تو”

.

.

.

.
Knock! Knock! May I Come Into Ur World?
I Bring No Flowers, No Gifts But Wishes
To Keep U Fresh, Prayers To Keep U
Healthy & Love To Keep U Smiling

تق! تق! اجازه هست پا به دنیای تو بزارم؟ من با خودم گل نمیارم،

با خودم هدیه هم نمیارم اما یه عالمه آرزو با خودم میارم که تورو همیشه تر

 و تازه نگه داره،

با خدم کلی دعا میارم برای سلامتی تو، و با خودم عشق میارم

تا کاری کنم تو همیشه لبخند بزنی . . .

.

.

.
Find arms that will hold u at ur weakest,
eyes that will c u at ur ugliest
heart that will luv at ur worst,
if u hv found it, u’ve found luv

دستایی رو پیدا کن که در ضعیف ترین حالتت نگهت دارن،

چشمایی که در زشت ترین حالتت نگاهت کنن

قلبی رو که وقتی توی بد ترین حالت هستی دوست داشته باشه؛

اگر تونستی اینارو پیدا کنی بدون که عشق رو پیدا کردی . . .

.

.

.
The essential sadness is to go through life without loving
But it would be almost equally sad to leave this world without ever telling
those you love

بد ترین غم اینه که وارد زندگی بشی که توش عشق وجود نداشته باشه

تقریبا مثل این میمونه که این دنیا رو ترک کنی بدون اینکه

به کسایی که دوسشون داری چیزی از عشقت گفته باشی . . . !



D smallest word is I,
the sweetest word is LOVE
and the dearest person
in the world is U.
tats y I Love You..

i (من) کوتاه ترین کلمه ی دنیاست
شیرین ترین کلمه ی دنیا عشقه (LOVE)
و عزیز ترین شخص در دنیا تو هستی(you)
واسه همینه که دوست دارم(I love you)

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 19:47  توسط هانی  | 

 

 

 

خسته ام...




خسته از تکرارهای بیهوده...




خسته از نفسهای عمیق و سرد و مرده!




و چه حجمی دارد:حجم تنهایی من




حجم تنهایی من،قدر رویاهای نابود من انبوه است




حجم تنهایی من زیاد

است،زیاد...!




و چه طعمی دارد:طعم تاریکی من




طعم تاریکی من طعم خون ساکن رگهای من است...!




من به تنهایی و تاریکی محکوم




ناتوان و مصدوم




باید این راه را تا آخر خطش بروم!




نیست امیدی هرچند

باید اما بروم




بروم ،گرچه می دانم نیست سرابی پیدا




نیست حتی کابوس شهری زیبا




گرچه میدانم دیر یا زود غزل خواهم خواند...




و من اکنون در راه




و هم آغوش سرما




باید اما بروم...!


 

 

 

 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 18:18  توسط هانی  | 

داستانک....

 

غضنفر:" به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم

شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن

در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟ روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب

می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار

 می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند. من گفتم: آهان! فهمیدم.

آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است. روان‌پزشک گفت: نه! آدم

عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌تان

 کنار پنجره باشد؟ "

 


معلم پسرک را صدا زد تا انشایش را با موضوع علم بهتر است

 یا ثروت را بخواند.پسرک با صدای لرزانی گفت:ننوشته ام!معلم

با خط کش چوبی پسرک را تنبیه کرد واو را پا در هو انگه داشت.

پسرک در حالی که دستهای قرمز وبادکرده اش را به هم میمالید

 زیر لب گفت:آری ثروت بهتر است چون اگر داشتم دفتری میخریدم

وانشایم رامینوشتم...

 


مردی نزد روانپزشکی رفت و از غم بزرگی که در دلش داشت

 برای دکتر تعریف کرد.دکتر گفت:به فلان سیرک برو آنجا دلقکی است

 که چنان تو را میخنداند تا غم هایت را فراموش کنی.مرد لبخندی زدوگفت:

من همان دلقکم...

 



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 20:6  توسط هانی  | 

نگاه عاشقانه.....

 

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون

چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
چو کشتی ام دراندازد میان قلزم پرخون

زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد
که هر تخته فروریزد ز گردش​های گوناگون

 

 

رابطه، پدیده ای ست تمام شده، بسته.

عشق، اما همیشه جاری ست، رود است.

عشق، به پایان نمی رسد و خود را نمی بندد.

ماه عسل عشق شروع می شود،

اما هرگز به پایان نمی رسد.

عشق، شدنِ مدام  و بی انتهاست.

فردای عشق هرگز قابل پیش بینی نیست.

عاشق و معشوق به پایان می رسند،

اما عشق تداوم می یابد.

عشق را نباید به سطح نازل رابطه

پایین آورد.

رابطه هرگز از موهبت آزادی و شاعرانگی

عشق برخوردار نمی شود.

در رابطه.

دو طرف گمان می کنند که یکدیگر را

 می شناسند.

به تعبیری، همدیگر را در تصور ثابت و

 محدود خود زندانی می کنند.

ما هرگز نمی توانیم از دیگری شناختی صددرصد

به دست آوریم.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 23:45  توسط هانی  | 

کاش...

 

 

کاش بودی تا دلم تنها نبود

تا اسیر غصه ی فردا نبود

              کاش بودی تا نگاه خسته ام

             بی خبر از موج دریا ها نبود

کاش بودی تا دو دست عاشقم

غافل از لمس گل مینا نبود

              کاش بودی تا زمستان دلم

             این چنین پر سوز و پر سرما نبود

کاش بودی تا فقط باور کنی

بی تو هرگز زندگی زیبا نبود

 

 



+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 22:37  توسط هانی  | 

لطیفه...

 

 

* به داداشم ميگم صداي تلويزيون کم کن. ميگه اذيتت ميکنه؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ ميخوام لب خونيم قوي بشه...

 

*يه روز غضنفر داشته روی خودش آب يخ می ريخته

قل مراد می بيندش و ازش می پرسه :

چرا همچين كاری می كنی ؟!

غضنفر ميگه : می خوام سرما بخورم

قل مراد ميگه چرا ؟!

غضنفر ميگه : آخه يه پنی سيلين تو خونه دارم

داره تاريخ مصرفش می گذره !!!

 

*غضنفر تو موزه لوور فرانسه خسته می شه

یه صندلی خالی می بینه میره می شینه

مامور موزه با سرعت به طرفش میاد و بهش میگه :

آقا پاشو این صندلی ناپلئونه !

میگه : خب بابا ! هر وقت اومد بلند می شم !!!

 

*غضنفر از تاکسی پیاده می شه

درو محکم می بنده

میگه نفهم خودتی

راننده میگه من که چیزی نگفتم

غضنفر میگه بعدا” که میگی !!!

 

*غضنفر از کلاس راهنمایی رانندگی میاد  بهش میگن

مار باباتو نیش زد فوت کرد، میگه: از پشت زدش؟

میگن آره، میگه مار مقصره!!!

 

*دختره داره غرق ميشه ميگم دستتو بده به من  ميگه مي خواي

 نجاتم بدي؟

پــَـَـ نــه پــَـَـــ ميخوام واست لاک بزنم!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت 15:48  توسط هانی  | 

داستان یه گربه....!!!

یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود.

آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش

 و ۴ تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه.


وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه.

این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره.

یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین.

بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. . . خلاصه گربه رو

پرت میکنه بیرون.

یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره.

مرده میپرسه: ” اون گربه کره خر خونس؟”

زنش می گه آره. مرده میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم!!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1390ساعت 13:51  توسط هانی  | 

یه آپ فوتبالی...

                               لقب های تیم فوتبال....!!!
 
 
 
 
بارسلونا ............................................ آبی اناری ها - ازلگرونا 
 
 

رئال مادرید ......................................... کهکشانی ها - اشباح

 

چلسی ............................................. بازنشسته ها

آرسنال .............................................. توپچی های لندن

لیورپول .............................................. قرمزها

منچستر یونایتد ................................... شیاطین سرخ

آ.ث میلان ...........................................  شیاطین سرخ و سیاه

اینتر میلان ...........................................  افعی ها

یوونتوس ............................................. بانوی پیر

بایرن مونیخ ..........................................  اف.ث.هالیوود

شالکه ۰۴ ............................................  معدنچی ها

بورسیا دورتموند .................................... کره اسب ها

لیون ................................................... شیرها

پورتو .................................................. اژدها

بنفیکا ................................................ عقاب ها

آژاکس آمستردام .................................. پسران خوب

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 13:50  توسط هانی  | 

دکتر شریعتی...!!!

 

در نهان، به آنانی دل  میبندیم که دوستمان ندارند،

و در آشکارا

از آنانی که دوستمان دارند غافلیم.

شاید این است دلیل تنهایی ما...

*********************************************************

هیچوقت کسی را دوست نداشته باش چون دوست داشتن اسارت  است...

و اسارت انسان را به جنون می کشاند...هرگاه کسی را دوست داشتی رهایش کن

اگر به سویتباز نگشت بدان که از اول هم مال تو نبوده است....!!!!

*********************************************************

 دنیا را بد ساخته اند … کسی را که دوست داری ، تو را دوست نمی دارد …

 کسی که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمی داری …

اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد …

به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند … و این رنج است …

*********************************************************

خدایا به من توفیق تلاش در شکست


                                              صبر در نومیدی
                        

                                                        عظمت بی نام دین بی دنیا
 

                 عشق بی هوس عطا کن....


 

 

 

 

 

 


 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 23:52  توسط هانی  | 

جرم عشق...

 

به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفترترانه هایم خشک شد!

به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! ب

ه حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماسهایم هم اعتنا نکردی !

قصه به پایان رسیدومن همچنان درخیال چشمان سیاه توام که ساده فریبم داد !

قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا هادلگیرم

برایت خاطراتی بر روی این دفتر سفید نوشتم

که هیچکسی نخواهد توانست چنین خاطرات شیرینی را

برای بار دوم برایت باز گوید.

چرا مرا شکستی ؟چرا؟

اشعاری برایت سرودم

که هیچ مجنونی نتوانست مهربانی و مظلومیت چهره ات را توصیف کند

چرا تنهایم گذاشتی ؟چرا؟

چهره پاک و معصومت را هزار بار بر روی ورق های باقی مانده وجودم نگاشتم

چرا این چنین کردی با من ؟چرا؟

زیباترین ستارگان آسمان را برایت چیدم.

خوشبو ترین گلهای سرخ را به پایت ریختم.

چرا این چنین شد/؟چرا؟

من که بودم؟

که هستم به کجا دارم می روم.......

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 13:10  توسط هانی  | 

شمس الشموس...

 

السلام اي حضرت سلطان عشق


                        يا علي موسي الرضا اي جان عشق

السلام اي بهر عاشق سرنوشت


                         السلام اي تربتت باغ بهشت

 


 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 10:21  توسط هانی  | 

خدایا...

 

خدایا از من دور نیستی که به دور دست ها بنگرم

از دیده ام نرفته ای که دیدنت را
آرزو کنم

پنهان نبوده ای که برای پیدا کردنت از پای در آیم

با همه نا پیدایی در همه جا پیدایی

الهی خود را فراموش کرده ام که به یاد تو باشم

از دیگران گسسته ام که به تو بپیوندم

تو را در آیئنه چشمانم می بینم

در پرده پندارم در جای جای وجودم

در محراب سینه ام
 
   در کعبه ام

الهی تو درجویبار رگهایم جریان داری

در همه نفسهایم جاری هستی

در شگفتیهای وجودم بودنت را به تما شا گذاشته ای

 
هر نگاهم تو را آئینه داری می کند

و هر طپش دلم تو را فریاد می زند

خدایادر کعبه چرا؟

 
تو در دیده منی سر گشتگی در بادیه ها چرا؟

تو در دل منی در بی سوئی ها و بی کرانگی ها چرا؟
     
                      نو در جان منی.........
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 15:17  توسط هانی  | 

غم عشق....

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کردآه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیختاشک من رنگ شفق یافت ز بی​مهری یاربرقی از منزل لیلی بدرخشید سحرساقیا جام می​ام ده که نگارنده غیبآن که پرنقش زد این دایره میناییفکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کردآه از آن مست که با مردم هشیار چه کردطالع بی​شفقت بین که در این کار چه کردوه که با خرمن مجنون دل افگار چه کردنیست معلوم که در پرده اسرار چه کردکس ندانست که در گردش پرگار چه کردیار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 21:14  توسط هانی  | 

 

امیدوارم با آمدن پاییز هریک برگی که از درخت میوفته

یدونه از غم های توی دلتون کم بشه و دیگه هیچ وقت

ناراحت نباشید..........

 

                                 پاییزتون مبارک

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 13:27  توسط هانی  | 

غرور...

غرور...

قلم را برداشتم تا از تو بنویسم،

قلم یاریم نكرد، به زبان آمد و گفت:

می دانم كه از كه خواهی نوشت

از او كه غرورت را زخمی كرده،

اما مرا یارای نوشتن نیست؟

گفتم: از غرورچه می گویی!


آن روز كه برق چشمانش، دلم را طوفانی كرد، غرور را سر بریدم.


و چه زیباست عشق بی غرور!

گفت : به چه دل خوش كرده ای؟ به یاد آر

دلت كه بی قراریش دریا را شرمنده كرد؛

چشمانت كه زلال اشك هایش باران را شرمنده كرد؛

و....
قلم آهسته ز دستم افتاد، برخواست و اینگونه نوشت:

"تو نه آنی كه مرا خواهش یاری دارد"

                                                    شاعر:امیر حسنی...


+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 20:29  توسط هانی  | 

یکي از بستگان خدا........

                            یکي از بستگان خدا
 
 
شب کريسمس بود و هوا، سرد و برفي.

پسرک، در حالي‌که پاهاي برهنه‌اش را روي برف

جابه‌جا مي‌کرد تا شايد سرماي برف‌هاي کف پياده‌رو

کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شيشه 

 سرد فروشگاه و به داخل نگاه مي‌کرد.


در نگاهش چيزي موج مي‌زد، انگاري که با نگاهش ،

نداشته‌هاش رو از خدا طلب مي‌کرد، انگاري با چشم‌هاش

 آرزو مي‌کرد.

خانمي که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمي مکث کرد

 و نگاهي به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت

 داخل فروشگاه. چند دقيقه بعد، در حالي‌که يک جفت کفش

در دستانش بود بيرون آمد.


- آهاي، آقا پسر!


پسرک برگشت و به سمت خانم رفت.

چشمانش برق مي‌زد وقتي آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.

پسرک  با چشم‌هاي خوشحالش و با صداي لرزان پرسيد:

- شما خدا هستيد؟


- نه پسرم، من تنها يکي از بندگان خدا هستم!

- آها، مي‌دانستم که با خدا نسبتي داريد!

 


 
 
خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند

ديگران را خوشبخت سازد..     اشو زرتشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 19:55  توسط هانی  | 

دکتر شریعتی...

من چیستم؟

لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب


که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان

در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ

***********************************

چه امید بندم در این زندگانی

که در نا امیدی سر آمد جوانی

 

سرآمد جوانی و ما را نیامد


پیام وفایی از این زندگانی

***********************************

عشق تنها کار بی چرای عالم است ، چه ، آفرینش بدان پایان می گیرد

***********************************

آیا در این دنیا کسی هست بفهمد


که در این لحظه چه می کشم ؟ چه حالی دارم؟


چقدر زنده نبودن خوب است ، خوب خوب خوب

***********************************

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود

هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم


و هنگامی تشنه آتش شدم،


که در برابرم دریا بود و دربا و دریا ...!

***********************************

دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،


آدمی را همواره در پی گم شده اش،

ملتهبانه به هر سو می کشاند

***********************************

                                                             دکتر شریعتی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 12:9  توسط هانی  | 

آفریقا...

                                آدم دزدی و ازدواج!


قبیله ای به نام «لاتووکا» (Latwoka) در سودان رسم بسیار

عجیبی برای ازدواج دارند. اگر پسری قصد ازدواج با دختری را

داشته باشد او را می‌دزدد! بعد از دزدیدن دختر بزرگان فامیل پسر

نزد پدر دختر رفته و از او درخواست کمک به دخترش را می‌کنند.

اگر پدر دختر با ازدواج موافق بود، به عنوان نشانه موافقتش آن پسر

 را کتک می‌زند! و اگر موافق نبود پسر دزد به زور با دخترش ازدواج می‌کند!

من فکر می‌کنم همه دخترها به خاطر اینکه در «لاتووکا» به دنیا نیامده اند

باید خدا را شکر کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 14:47  توسط هانی  | 

تنها...

 

عکس های عاشقانه برای عاشق های تنها

 

 

بهتر است غرورتان را به خاطر کسي

که دوستش داريد از دست بدهيد.

تا اين که او را به خاطر غرورتان از دست بدهيد
.

 

 

در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد. (آلبرت انیشتین)


 

دوست داشتن کسانی که دوستمان می‌دارند کار بزرگی نیست،

 مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم ..

.حضرت عیسی مسیح

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 13:22  توسط هانی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 14:30  توسط هانی  | 

ضرب و المثل ازدواج ...

 

- مردی که به خاطر ” پول ” زن می گیرد، به نوکری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )

 

- لیاقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چینی )

 

- زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند

 در کلبه ی خرابه هم زندگی می کنند. ( ضرب المثل آلمانی )

 

- داماد زشت و با شخصیت به از

داماد خوش صورت و بی لیاقت . ( ضرب المثل لهستانی )

 

-داماد که نشدی از یک شب شادمانی و

عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )

 

- دو نوع زن وجود دارد؛ با یکی ثروتمند می شوی

 و با دیگری فقیر. ( ضرب المثل ایتالیایی )

 

- در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و

در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن .

( ضرب المثل آذربایجانی )

 

- تاک را از خاک خوب و دختر را از

مادر خوب و اصیل انتخاب کن . ( ضرب المثل چینی )

 

- اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری

 اختیار شکمش را در دست بگیر. ( ضرب المثل اسپانیایی)

 

- اگر زنی خواست که تو به خاطر پول همسرش شوی

 با او ازدواج کن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل ترکی )

 

- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و

 دیرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )

 

- ازدواج کردن وازدواج نکردن هر دو موجب پشیمانی است . ( سقراط )

 

- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاک )

 

- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)

 

 – تا ازدواج نکرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر کنی. ( شارل بودلر )

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 13:30  توسط هانی  | 

                          خدایا! با من صحبت کن

 

کودک نجوا کرد؛ «خدایا با من صحبت کن»

و یک چکاوک آواز خواند؛ ولی کودک نشیند.

کودک با صدای بلند گفت: «خدایا! یک معجزه به من نشان بده»

 و یک زندگی متولد شد؛ ولی کودک نفهمید.

کودک ناامیدانه گریه کرد و گفت:

«خدایا! مرا لمس کن و بگذار تو را بشناسم»؛

 

 پس خدا نزد کودک آمد و او را لمس کرد؛

 

ولی کودک بالهای پروانه را شکست و در حالی که

 

خدا را درک نکرده بود، از آن جا دور شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 22:47  توسط هانی  | 

خدایا...

 

از خدا، جز خدا را نباید خواست!

یک روز که خدا هستی را قسمت می کرد،

گفت: چیزی از من بخواهید؛

هر چه که باشد به شما خواهم داد؛

سهمتان را از هستی طلب کنید؛

 زیرا خدا بسیار بخشنده است.

***************************************

هر که آمد و چیزی خواست.

یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن.

یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمی تیز.

یکی دریا را انتخاب کرد و دیگری آسمان را.

***************************************

در این میان، کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت:

خدایا! من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم؛

نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ و نه بالی و نه پایی

 و نه آسمان و نه دریا؛

تنها کمی از خودت را به من بده،

و خدا کمی نور به او داد و نام او کرم شب تاب شد.

***************************************

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 22:45  توسط هانی  |